|
swain
| ||
|
خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 23:4 ] [ swain ]
غریبی بودم و گم کرده راهی ، مرا با خود به هر سویی کشاندند ، span>> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> /> شنیدم بار ها از رهگذاران span>> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> /> که زیر لب مرا دیوانه خواندند span>> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> /> !
ولی من ، چشم امیدم نمی خفت span>> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> /> . که مرغی آشیان گم کرده بودم ز هر بام و دری سر می کشیدم span>> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />
امید خسته ام از پای ننشست ، span>> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> /> نگاه تشنه ام در جستجو بود. span>> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> /> در آن هنگامه دیدار و پرهیز ؛ رسیدم عاقبت آنجا که او بود span>> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> /> ! [ شنبه سوم دی 1390 ] [ 23:58 ] [ swain ]
سلام مطالبی که نوشتم فقط ابراز احساس خودم نسبت به شماست و برداشت خودم است و یه خورده هم قصه سازی پیش خودم از شما .امیدوارم که این احساس دو طرفه باشه که اگه نباشه این اولین و آخرین ارتباط باشه.قبلش من را ببخشید که اگه مطالب را خودمونی نوشتم.راستش رشته من فنیه(الکترونیک) و خوب نوشتن را بلد نیستم که بتونم با این وبلاگ نویسی حق مطلب را ادا کنم ولی چون هنوز نظر شما را نمی دونستم گفتم مقدمتاً با این وبلاگ شروع کنم.
بگزریم .مهر شد و با چندتا از دوستام قرار گذاشتیم که بیایم دانشگاه و سر کلاسهایی که تو ارشد میاد برای محکم کاری حاضر شیم وبعدشم با هم درس بخونیم.اومدم دانشگاه و باز شما را دیدم.هیچی از احساسم که کم نشده بود هیچی تازه قوی تر شد و تو روز های اول این ترم که شما را دیدم یه جورایی تمرکزم روی همه کارهام بهم ریخت.بعدش توی یک ماهه شما را ندیدم خیلی سخت داشتم درس میخوندم.تا اینکه یکشنبه ها دوباره شما را توی سرویس دیدم.گفتم این جوری نمی شه و باید تکلیفم را با خودم مشخص کنم.این شد که تصمیم گرفتم پا پیش بزارم...اما چطوری؟؟؟؟ خیلی ببخشید ولی شاید تو ظاهرم معلوم نباشه ؛ من خیلی غرور دارم.همین هم باعث شده کارم تا حالا به اینجا بکشه.(+خجالت)...واینکه بیام جلو و جواب منفی شما منو از برنامه هام عقب بیندازه هم دلیله دیگه اش بوده.راستش الان که این را می نوسیم خودم را برای هر جوابی آماده کرده ام.جواب شما هر چی باشه برای من مرحمه. از خودم نگفتم و گذاشتم برای ارتباط بعدی انشااله.اما در مورد شما باید بگم که من در حد چیزی که میشه از رفتار ظاهری کسی فهمید را فهمیدم ، برداشتم هم معلومه که الان اینها را دارم مینویسم.ولی خب همه چیزی تو ظاهر نیست و باید بیشتر آشنا شد.ترس از نحوه ارتباط اول منا وادار کرد که دست به وبلاگ نویسی بزم و فکر نکیند که اهمیت موضوع را درک نکردم.بلکه برعکس خیلی این موضوع برام مهمه. بگزریم هر چه بنویسم آخر هیچی نیست من فقط می خوام نظر شما را بدونم. منتظر جواب شما هستم.امید وارم که این اولین و آخرین ارتباط من با شما نباشه. (ایمیلم در پروفایل در بالا است.) [ شنبه سوم دی 1390 ] [ 23:56 ] [ swain ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||